سيد محمد باقر برقعى

3159

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

درج محبّت مثل گلى ، مثل پونه‌هاى بهارى * مثل دلى ، تاب انتظار ، ندارى مثل صداى ستاره ، مثل نسيمى * مثل عبور خيال ، خاطره‌وارى مثل هوا لازمى براى تنفّس * مثل سكوت اختياربخش قرارى مثل گياه جوان طراوت محضى * مثل نگاه دو دوست ، عاطفه‌بارى جلوهء برقى كه در ظلام ، بتابى * مژدهء ابرى كه بر كوير ببارى غنچه ، دهن واكند به آيهء آمين * دست دعايى اگر ز سينه برآرى سايهء تشويش كم شود ز حضورت * گر تو به امواج نور دل بسپارى گوهر راز تو بود و درج « محبّت » * از چه امانت به دوست وانگذارى ؟ غزل « 1 » چرا به شور نيايى ، كه كوه پادآواست « 2 » * مسير ياد عزيزان در امتداد صداست شكفته چون نكند لاله‌هاى داغ مرا * تو را كه حنجره در پردهء هزار آواست نشسته اشك به چشم ستاره بر سر كوه * كه مويه‌هات فغانهاى سينهء شهداست ز سنگ و سبزه و برگ و درخت و موج هوا * نشان چهچههء مست اين گلو پيداست در اين نوا چه پلى مىنهى بنا امشب ؟ * پلى كه رهگذر گام روشن فرداست اگرچه نيست در اين حادثات جاى سكون * قرار خاطر ما صوت بىقرار شماست به پاكبازى مردان پاك جان سوگند * حضور خلوت و بال عروج ما اينجاست نوشته خطّ امان در زمانهء آشوب * بر اين كبود زلالى كه آسمان خداست چو سنگ ريشهء اين قلّه‌هاى اخترساى * اميدهاى رهايى هميشه پابرجاست اگرچه جام حريفان پر است از اين معنى * هواى « ناظرى » امشب كه را ؟ « محبّت » راست

--> ( 1 ) - غزل فوق ، مربوط به شهريور ماه 1357 خورشيدى است كه در حضور دوستان هنرمند : كيخسرو ( على ) ناظرى ، شهرام ناظرى و يد اللّه عاطفى ، به هنگام آوازخوانى شهرام در دامنهء كوههاى طاق بستان بداهة سرود . ( 2 ) - پادآوا : برگشت صوت در كوه - پژواك .